نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
وادی عشق و شهادت
دوشنبه، 9 خرداد، 1384
گپی با ضد انقلاب!!

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز خودم.......خیلی وقت بود که اپ نکرده بودم.........دوستان زیادی از بنده درخواست کردن تا دوباره این وادی رو راه بیاندازم......من هم به دیده منت قبول کردم و این شعر رو برای شروع کار مجدد نوشتم....از همه دوستان که به فکر  وادی بودن تشکر میکنم....اجرکم عند الله

 

حدیث---->امام صادق علیه السلام فرمودند:هشدار که منفورترین مردم نزد پروردگار کسی است که سیره ی امامی را برگزیند ولی از کارهای او پیروی نکند.(الکافی ج 8 ص 234)

گپی با ضد انقلاب

 

ای که داری دشمنی با ملت و با انقلاب.......این سخن بشنو برو در خانه کشکت را بساب

ملت اسلامی ما راه خود را میرود........میرود تا روز اخر راه دین و انقلاب

نابکاران را که سد راه مردم میشوند........با بیان دیگری ان مولوی داده جواب

مولوی فرمود،سگ پیوسته عوعو میکند....نور خود میتابد از بالا به پایین افتاب

گرچه وزوز میکنی روی هوا مسکین مگس........کی تواند را را بستن به شاهین و عقاب

نوکر بیگانه دلسوزی به مردم کی کند......کی کند با اهل ایمان همرهی تخم شراب

رفته ای یک عمر با فرمان شیطان راه کج......بهر جبران توبه کن اکنون برو راه صواب

می شناسم من ترا در هر لباس و هر مکان.........گر تو باشی با نقاب یا که باشی بی نقاب

چاره درد تو در این رهگذر دانی که چیست؟.......گر نمیدانی بدان یک چوب دارد یک طناب

انتخابات است م لت عزم خود را کرده جزم......تا کند خدمتگذار راستین را انتخاب

گر تو خواهی اوری اخلال و زحمت در وجود......ملت ما افکند بی شک تو را در منجلاب

کینه ها دارد به رسم و دین ما ارباب تو.......زین سبب کرده تو را مامور ،ای عالی جناب

تا که با اخلال یا اشکال یا اعتراض....ملت مارا دهی با داد و قال خود عذاب

گاه ضد سنت و اداب گاهی ضد شرع......گه مخالف با دیانت گه مخالف با حجاب

می زنی گاهی به مردم نیش خود مانند مار......می کنی با شاخ  حمله  گه به مردم عین گاب!

مانده ام حیران که انسانی تو یا یک جانور.....خوانمت ایا بشر یا خود کنم حیوان خطاب؟

رحم بر احوال خود کن ای اجیر بی نوا.......زندگی تا چند با این التهاب و اضطراب

یک زمان بیدر خواهی شد از این خواب گران......حال تو گشته خراب و از سرت بگذشته آب

وای بر احوال آن کس کو بود منفور عام.......ای خوشا خادم که وی آکنده با عطرو گلاب

آن دل بیمار خود را با دوایی شفا ده......تا نگشته بیشتر از پیش احوالت خراب

از گناهانی که کردی توبه کن برگرد زود......سوی ملت تا شوی بخشوده از رنج و عذاب

این روال و رسم ارباب تو و یاران تو........کس ندیده در مدار، هیچ قانون و کتاب

دوستی با کافران دهر چون شارون و بوش......دشمنی با مومنانی چون حبیب و مش تراب

کارتان اخلال و راه و رسمتان فسق و فساد......مکتب و تعلیمتان مردم ستیزی بی حساب

گشته ای اکنون گرفتار عذاب دردناک........همچنان منفور پیش محضر هر شیخ و شاب

چون بمیری ملت ما لعن و نفرینت کنند......درجهنم نیز باشی در عذاب و در عقاب

                                                التماس دعا.........العبدالعاصی.....حامد



شنبه، 17 اردیبهشت، 1384
خدايی اين درسته؟؟!!

سلام خدمت همه دوستان خوب و اهل بيتي خودم....

حديث----امام علي عليه السلام:تقوي رييس اخلاق است....(نهج البلاغه حكمت 402)

 

اتل متل يه بابا...يه باباي شكسته...خيلي پهلوون ولي ....نحيف و زار و خسته

بپرس ازش تا بگه.... چه جور ميشه  سوخت و ساخت....با فروش زندگي ...اجاره خونه پرداخت

بپرس رنگ فاطمه ...براي چي پريده....يا از كجا مياره ...اجاره خونه ميده

اي قصه قصه قصه...نون و پنير و پسته...مامان،بابا،بچه ها...كنار هم نشسته

حميده پشت بابا...نشسته رو شونه هاش....محمد و مليحه .....دست ميكشن رو موهاش

يه خورده اون طرف تر....مامان كنار ديوار....زل زده به باباجون...با اون دو چشم بيمار

تو خونه هر كي امروز ...از بابا چيزي ميخواد.....چون كه قراره بابا...با دستهاي پر بياد

با صد هزاران اميد...براي دريافت وام.....لچه ها رو ميبوسه....ميگه ،دست پر ميام

كقشها رو پا كرد و بعد....اون باباس مهربون....براي دريافت وام....زد از توخونه بيرون

الهي كه بميرم.... با صد هزاران اميد.....اون باباي اميد وار ...رفت وبه مقصد رسيد

پاگذاشت تو ساختمون ...يه گوشه اروم ايستاد.....وقتي كه نوبتش شد...تقاضاي وام رو داد

تقاضا رو اون اقا ..گرفتش و خيلي سرد....يك نگاه به تقاضا...يه نگاه به بابام كرد

با تلخي گفت:ببينم...علي ملك نو نيستي؟....من تو رو ميشناسم....چهل درصدي تو هستي!

اون كه يه تيكه تركش....جا خوش كرده تو سرش......يه جا سالم نداره..... تو همه ي پيكرش

يه بار كه وام گرفتي ...ديگه واسه چي ميخواي؟...مگه خونه خالته ...راه به راه اينجا مياي؟

چرا جواب نميدي؟....بگو كه نگرفتي.....ديگه نداريم بديم...به ما چه جبهه رفتي

سرو پايين ميندازه ...راه گلوش ميگيره.....ابروش رو ميبرن ..ميگن برو نميره

قلب بابام شكسته....رنگ بابام پريده...اگه بره جوابِ ....صابخونه رو كي ميده؟

شير خشك فاطمه....خرج دوا و درمون......اشكهاي چشم مادر...اذوقه ي خونمون

قاطمه بيقراره...در انتظار شيره....قسطها عقب افتاده ...بايد وامو بگيره

صد دفعه توي اتاق...زنده ميشه ميميره.....ميگن برو نميره....ميگن برو نميره

هر چي غمه تو دنيا .....تو قلب اون ميشينه.....يك دفعه پشت اون ميز...دوشكاچي رو ميبينه

حس ميكنه تو فكه.....توي كانال اسيره....فضاي توي اتاق....پر از تركش و تيره

خون جلوي چشماي.... باباجونو ميگيره....ميگن برو نميره.....ميگن برو نميره

داد ميزنه :نميرم...چرا ميگي نميشه؟.....ميزنه تو صورتش....با سر ميره تو شيشه

بچه من مريضه....در انتظار شيره.....صابخونه امروز مياد...اجارشو بگيره

يقه شو وا ميكنه...سينشو نشون ميده.....داد ميزنه يا حسين ...علي داره جون ميده

اون مرده داد ميزنه:...اين همه دور ور ندار....اينجا ديگه جبهه نيست ...صداتو پايين بيار

سو استفاده كردي ...هر چي هيچي نميگيم....حالا كه اين جوريه ...داريم ولي نميديم

قلب بابام ميگيره.....با سوز و آه و با شرم....ميگه ديگه نميخوام...خيلي مردي دمت گرم

بيرون مياد از اتاق....سر رو ميندازه پايين....با بغض ميگه حسين جان(ع)....عشقه و عشقه همين

تكيه ميده به ديوار...روي زمين ميشينه.....عكس حسينش رو بر.... روي ديوار ميبينه

اشك اقا (ع)ميچكه....از توي چشم ترش....نشسته بود كنار...نعش علي اكبرش

ابوالفضل سپهر

التماس دعاي خير از همه.....العبد العاصي..حامد

 

 

 

 



شنبه، 3 اردیبهشت، 1384
۱-مجسمه ی دربند۲-نکته ای ظريف۳-دغدغه ی شهيدان

سلام خدمت همه دوستان عزيز.....اين ايام شادی ائمه رو تبريک ميگم...ولادت حضرت محمد صلی الله عليه و اله و امام صادق عليه السلام رو به همتون تبريک ميگم.... 

حديث---->پيامبر اکرم صلی الله عليه و اله : هر که نزد ثروتمندی برود (و به خاطر ثروتش)‌برای او فروتنی کند،دو سوم دينش بر باد رفته است.(تحف العقول.ص۸) 

                       السلام علیک یا محمد الصادق علیه السلام

 

۱-مجسمه ی دربند 

عادت هر هفته مان بود که با جمعی از دوستان دانشجو بعد از ظهر های پنج شنبه به دربند برویم و ساعاتی در دامان طبیعت ، آرام گیریم.پنج شنبه هفته پیش اما دوستانمان مقداری دیر کردند : یک ربعی سر قرار منتظر ماندم . این جور مواقع، قرارمان پایین مجسمه دربند بود. آ« را به دقت نگاه کردم.نگاه کردم و دیدم این مرد چقدر با ما غریبه است.لباسش غربی است و خودش نیز.صلابت دارد اما لطافت ، هیچ. هیبت دارد ولی هویت ،هرگز.... همین طوری در افکارم غوطه ور بودم که ناگهان دیدم در پای مجسمه، عکس یکی از شهدا را چسبانده اند. کمی در عکس خیره شدم، مرد پر کشیده ، صلابت و هیبت و هویت را با هم داشت ، حریت را نیز.....

             

۲-نکته ظریف 

علی رغم شبا هتهای نسل سوم با نسل دوم انقلاب یعنی همان هایی که در جنگ شرکت داشتند دارد، یک تفاوت با مزه میان این دو نسل وجود دارد، و آ« این که نسل دوم انقلاب برای اینکه برای حضور در جنگ عذر قانونی نداشته باشد ، گه گاه دست در شناسنامه اش میبرد و سعی میکرد سنش را به دروغ ، چند سالی بالاتر ببرد !.....در حالی که نسل امروز برای به سامان رساندن خیلی از کارهایش اگر پا بدهد بدش نمی آید سنش را از آنی که هست ، پایین تر آورده ، خودش را کوچک تر نشان بدهد تا مثلا بتواند مثل......با داشتن 25 سال سن ، در تیم ملی فوتبال نوجوانان (!!) حضور داشته باشد!                                                                       این هم به هر حال برای خودش نکته ی ظریفی است!

۳-دغدغه ی شهیدان

روز رفتن برخی از ما آدم ها ،

دقيقا همان روزی ست که احساس ميکنيم که در اين دنيا جا افتاده ايم

«شهیدان» ولی با خون خود می نویسند: «ای خوشا پرواز ، در لحظه افتادن.»

 

 



یکشنبه، 28 فروردین، 1384
کوچ

هيچ ديگر نمانده حوصله ام                                                     تا نمايم زبخت خود گله ای

جمع ياران با صفا رفتند                                                          با چه شور و شوق و هلهله ای

روزهای صفا و شور گذشت                                                    مانده در سر مرا چه ولوله ای؟

می فشارد تمام قلبم را                                                         هر سحرگاه ، کوچ قافله ای

همه رفتند و تنها مانده ام من....0 

ای خدای دلهای شکسته !نعمت انکسار را بر ما ارزانی دار !

ای خدای قنوتهای تبدار !تو چه نزديکی آن زمان که دستها به سوی تو بالا می آيد .

پای ما را از زمين بکن . ای خدای عاطفه ،عاطفه جويان ناکام را در همين جهان به سر انجام برسان .

ای خداوند صداقت!گوهر مفقود صداقت را از ميان خاکستر روزمرگی عيان کن .

خدا خدا  خدا  خدا                                      اگر نبخشی ای خدا

ز مرحمت گناه من                                      شود سياه روی من

زنامه سياه من                                         هر آنچه می کنی بکن

مرا ز درگهت خدا                                         جدا مکن جدا مکن



[ وادي | گذشته ها | majnon110@yahoo.com ]

  RSS 2.0